ختم حدیث کسا


ندا آمد که صبح زود به در ورودی شهر برو  اولین کسی که از شهر خارج شد او بدترین بنده ی من است .

حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت ، پدری با فرزندش اولین کسانی بودندکه از در شهر خارج شدند.

حضرت موسی گفت:این بیچاره خبر ندارد که بدترین خلق خداست ، پس از بازگشت رو به درگاه خدا کرد وپس از سپاس ازخدا به خاطر اجابت خواسته اش عرضه داشت:بار الها حال می خواهم بهترین بنده ات راببینم.

ندا آمد:آخر شب به در ورودی شهر برو وآخرین نفری که وارد شهر شد بهترین بنده ی من است.

هنگام شب موسی (ع) به در ورودی شهر رفت ودید آخرین نفر همان پدر با فرزند ش است ! رو به درگاه خدا کرد وگفت:خداونداچگونه ممکن است بدترین وبهترین بنده ات یک نفر باشد.

ندا آمد ای موسی این بنده که هنگام صبح از در ورودی شهر خارج شد بدترین بنده من بود ، اما هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم اطراف شهر افتاد از پدرش پرسیدبابا ! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر پاسخ داد:آسمانها

فرزند پرسید: بزرگتر از آسمانها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد ،اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:فرزندم گناهان پدرت از آسمانها نیز بزرگتر است.

فرزند پرسید:بزرگتر از گناهان تو چیست ؟

پدرکه دیگر طاقتش تمام شده بودبه ناگاه بغضش ترکید وگفت عزیزم مهربانی وبخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست بزرگتر است.

/ 8 نظر / 5 بازدید
1

[گل]

جهان پاک

الهی قدم های گمشده ای دارم که تنها هدایتگرش تویی و به آزمون هایی دچارم که اگر دستم نگیری و مرا به آنها محک بزنی، شرمنده خواهم شد. "صحیفه سجادیه"

ترمه

زندگی زیبـاست چشمی باز کن* گردشی در کوچه باغ راز کن* هر که عشقش در تماشا نقش بست* عینک بد بینی خود را شکست* علت عـاشق ز علتها جداست* عشق اسطرلاب اسرار خداست* من مـیان جسمها جان دیده ام* درد را افکنده درمان دیده ام* دیده ام بر شاخه احـساسها* می تپد دل در شمیم یاسها* زنــدگی موسیقی گنجشکهاست* زندگی باغ تماشای خداست* گر تو را نور یقین پیدا شود* می تواند زشت هم زیبا شود* حال من، در شهر احساسم گم است* حال من، عشق تمام مردم است.[گل]

ترمه

گاهی آنقدر تنها میشوم که خدا هم به تقدیر میگوید کمی مهربانتر باش[گل]

پویا

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود «حافظ»

ترمه

خدايا! خواندمت، پاسخم گفتي؛ از تو خواستم، عطايم کردي؛ به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛ به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛ به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛ خدايا! از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن. از آستان مهرت نوميدمان مساز. آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان. از درگاه خويشت ما را مران.

Nafas

سلام... انشاا... مشکلشون هر چه زودتر برطرف میشه..[گل]

هدیه

اخه چرا اولش بنده بده خدا بود !!!!