خدا کیه ؟ خدا چیه ؟ چجوری بفهمیم خدا هست ؟

هدف از ایجاد وبلاگ نزدیکی بخدای عزیزمون هست. امیدوارم که کمکی به شما دوستای خوبم در نزدیکی به خداوند کرده باشم. التماس دعا

خدا کیه ؟ خدا چیه ؟ چجوری بفهمیم خدا هست ؟ هدف از ایجاد وبلاگ نزدیکی بخدای عزیزمون هست. امیدوارم که کمکی به شما دوستای خوبم در نزدیکی به خداوند کرده باشم. التماس دعا

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

ابتدا این را در نظر داشته باشید که اگر کسی حتی امکان وجود خدا را نیز نپذیرد و با این موضوع مخالفت کند، در این صورت هر دلیلی که ارائه شود، آن را توجیه کرده و با تعبیر و توضیحی آن را مردود خواهد شمرد. درست شبیه این میماند که کسی کلاً نپذیرد که انسان توانسته است بر روی کرة ماه قدم بگذارد، در این صورت هیچ فرقی نمیکند که دربارة این موضوع چه مقدار اطلاعات به او داده شود، طرز فکر او تغییر نخواهد کرد. اگر به این شخص عکسهای مستندی از فضانوردان نشان داده شود که در حال راه رفتن بر روی کرة ماه هستند، و یا مصاحبه هایی را که با فضانوردان شده است به او نشان دهند و یا حتی سنگهایی را که از سطح کرة ماه جمع آوری شده ببیند، تمامی این شواهد و مدارک برای چنین شخصی بی ارزش خواهد بود. زیرا او قبلاً نتیجه گیری کرده است که انسان قادر نیست به کرة ماه برود.

دلایل عقلانی اثبات وجود خدا

 

پیچیدگی سیارة ما بر یک طراح اندیشمند دلالت دارد که نه تنها تعمداً عالم هستی را آفریده، بلکه امروز نیز از آن حمایت و نگهداری میکند.

نمونه های بیشماری را میتوان ارائه نمود که نشان دهنده طراحی خداوند است. شاید بتوان گفت که مثالهایی از این قبیل بی انتها است.در اینجا تعداد معدودی از این نمونه ها را مشاهده خواهید کرد:

کرة زمین . . . اندازة آن کاملاً صحیح است. اندازة کرة زمین و هماهنگی و تناسب آن با نیروی جاذبة زمین باعث میشود که لایة نازکی که حاوی گازهای نیتروژن و اکسیژن است در فاصلة تقریباً 50 مایلی سطح کرة زمین قرار گیرد. اگر اندازة کرة زمین همانند سیارة عطارد کوچکتر بود، وجود جو یا اتمسفر در پیرامون کرة زمین غیرممکن میشد. و اگر اندازة کرة زمین همانند سیارة مشتری بزرگتر بود، در این صورت اتمسفر تنها حاوی هیدروژن آزاد میبود. (برگرفته از مقاله ای به قلم آر. ایی. دی. کلارک، مجلة آفرینش، انتشارات تیندل، لندن، 1946، صفحة 20) کرة زمین تنها سیارة شناخته شده ای است که مجهز به جو یا اتمسفری است که حاوی ترکیب مناسبی از گازها میباشد و قادر است حیات گیاهان، جانوران و انسان را حفظ کند.

کرة زمین در فاصلة مناسبی از خورشید قرار گرفته است. نوسانات دمای هوا را که با آن مواجه هستیم و چیزی در حدود 30- درجه تا 120+ درجه است، در نظر بگیرید. اگر کرة زمین از خورشید دورتر بود همة ما یخ میزدیم. از طرفی اگر نزدیکتر به خورشید بود، همة ما میسوختیم کرة ماه نیز با در نظر گرفتن نیروی جاذبه ای که دارد، در اندازه درست و در فاصله صحیحی از کره زمین قرار گرفته است. کره ماه باعث ایجاد جزر و مد و حرکات مهمی در اقیانوسها میشود که در نتیجه این حرکات آب اقیانوسها راکد و ساکن نمی ماند و در عین حال از سرازیر شدن آب حجیم اقیانوسها به قاره ها نیز جلوگیری میشود.

آب . . . بیرنگ، بیبو و بدون طعم است لیکن هیچ موجود زنده ای بدون آن قادر به ادامة حیات نیست. بیشترین قسمت گیاهان، حیوانات و انسانها را آب تشکیل میدهد (تقریباً دو سوم از بدن انسان از آب تشکیل شده است). در اینجا خواهید دید که چرا ویژگیهای آب منحصراً برای حیات جانداران مناسب است:

آب دارای نقطة جوش و نقطة انجماد بسیار بالایی است. آب به ما این امکان را میدهد که در محیطی که دمای هوا نوسانات متغیری دارد زندگی کنیم و باعث میشود بدن ما دمای ثابت 37 درجة خود را حفظ کند
در زمستان، آب از سطح به سمت پایین یخ میزند و قابلیت آن را دارد تا شناور شود، بنابراین ماهیان میتوانند در فصل زمستان زنده بمانند. نود و هفت درصد از آبهای کره زمین را اقیانوسها تشکیل میدهند. بر روی کره ما سیستمی طراحی شده است که نمک را از آب اقیانوسها جدا کرده و آب عاری از نمک را در تمامی نقاط کرة زمین تقسیم میکند. با تبخیر آب اقیانوسها، نمک آن باقی مانده و ابرها تشکیل میشوند. باد قادر است تا به راحتی ابرها را پراکنده ساخته و در نتیجه آب در تمامی نقاط کره زمین برای مصرف گیاهان، حیوانات و انسان مهیا میشود. این یک سیستم پالایش و تامین کننده آب است که به صورت چرخه عمل کرده و آب لازم برای بقای حیات بر روی کره زمین را به طور مداوم قابل استفاده میسازد.

2.  پیچیدگی مغز انسان نشان میدهد که هوش و بصیرتی برتر در ورای آن وجود دارد.

مغز انسان . . . همزمان و در آن واحد حجم شگفت انگیزی از اطلاعات را دریافت میکند. مغز شما قادر است اطلاعاتی از قبیل رنگها و اشیائی را که میبینید، دمای محیط اطراف، مقدار فشاری که پای شما بر زمین وارد میکند، صداهای پیرامونتان، احساس خشکی دهانتان و حتی نوع جنس صفحة کلید کامپیوترتان را دریافت کند. مغز شما محل تجمع و دریافت تمامی احساسات، افکار و خاطرات شما میباشد. مغز شما در آن واحد مراقب و پیگیر اعمال دیگری است که در بدن شما در حال انجام گرفتن است مانند الگوی تنفسی، حرکات پلک، گرسنگی و حرکات ماهیچه های دستان شما.
مغز انسان میتواند در هر ثانیه بیش از یک میلیون پیام را دریافت کند. مغز شما تمامی دادهها را سنجیده و پیامهایی که از اهمیت چندانی برخوردار نیستند را تصفیه میکند. در نتیجة عمل غربال اطلاعات و داده ها، برای شما این امکان به وجود میآید که در دنیای خود بتوانید تمرکز کرده و عملکردی موثر داشته باشید.

3. «شانس» یا «علل طبیعی» تنها توضیحات و تعابیری نارسا هستند.

اگر قبول نکنیم که خدا وجود دارد، گزینة دیگر این است که باور کنیم هر آنچه پیرامون ما وجود دارد در اثر عوامل طبیعی و کاملاً تصادفی به وجود آمده است. فرض کنیم کسی تاس میریزد. در این صورت ممکن است تاسها طوری بغلتند که شخص بتواند جفت شش بیاورد. اما اگر تاسها کاملاً سفید باشند و هیچ نقطه ای بر روی آنها وجود نداشته باشد، آنگاه ممکن نیست با غلتاندن تاسها بر روی آنها نقطه پدید آید. پاستور، قرنها پیش (هنوز هم علم این گفته را تایید میکند) ثابت کرد که ممکن نیست زندگی و حیات از یک منبع غیر جاندار به وجود بیاید. پس حیات انسان، حیوان و گیاه از کجا آمده است؟ اگر قبول کنیم که این جهان به صورت تصادفی به وجود آمده است مانند این میماند که فرض کنیم در اثر انفجار در یک  چاپخانه یک کتاب فرهنگ لغت به وجود بیاید به نظر شما این احتمال چند درصد است

 امروزه میلیونها نفر قادرند تا شرحی کامل، همراه با جزئیات را که از تجربیات شخصی خود با خدا داشته اند بیان کنند. برای مثال آنها میتوانند به موضوعاتی از این قبیل که چگونه پاسخ دعاهای خود را دریافت کرده اند، راههای شگفت انگیزی که خدا نیازهای آنها را برآورده ساخته است و یا طریقه ای عجیبی که خداوند آنها را هنگام اخذ تصمیمات مهم راهنمایی نموده است، اشاره کنند. آنها نه تنها میتوانند ایمان خود را برای شما توصیف کنند بلکه قادرند تا از کارهایی که خدا در زندگیشان انجام داده است شرحی کامل و به تفصیل در اختیار شما قرار دهند.


 

دلایل قرآنی اثبات خدا 

اولین دلیل: محدودیت


یک جمله ساده اما پر معنی از ملا صدرا:"کثرت فرع بر محدودیت است" وقتی موجودی همه جا را احاطه کرده باشد(البته نه جسماً بلکه از نظر اراده) دیگر جایی برای دیگری نمی ماند. شما هیچ وقت می توانید دو دریای بیکران داشته باشید؟ وقتی قرار باشد موجودی بی نهایت باشد دیگر موجود دیگری در ذات او شریک نخواهد بود و نمی تواند باشد.
" وبا او خدایی نیست (در این صورت) هر خدایی آنچه را که آفریده بود تدبیر می کرد منزه است خدا از آنچه توصیف می کنند" <مؤمنون>
در این آیه صراحتاً محدود شدن در صورت تعدد ذکر شده است.

دلیل دوم: اختلافات در ذات


این سخن به برهان فرجه معرف است. دو ذات واجب را در نظر بگیرید: یکی باید وجه تمایزی از دیگری داشته باشد. یعنی چیزی در یکی باشد که در دیگری نباشد از این جا به دو طریق می شود امتناع را نشان داد.
روش اول: وقتی یکی چیزی دارد که دیگری ندارد به معنی نقص یک از آن دوست که باعث می شود دیگر واجب نباشد. دو گانگی وقتی معنا می یابد که تفاوتی در کار باشد. و تفاوت نیز از نوع حد و نیستی ناشی می شود که در مورد خدا محال است.
روش دوم : فرض کنیم نداشتن آن وجه تمایز باعث نقص نشود. امر متمایز کننده ممکن الوجود نمی تواند باشد چرا که با امتناع تسلسل و دور لازم می اید که از واجب دیگر هستی بگیرد که ما فرض کرده ایم آن واجب دیگر فاقد این است و نخواهد توانست هستی بخش این باشد و محال است دارای یک امر آن را از فاقد آن گرفته باشد. پس وجه تمایز الزاماً خود امری است واجب(الوجود).
اکنون ما دو امر واجب داریم: واجب اول و دوم و این وجه تمایز آن ها. اما بین این وجه تمایز و دو واجب دیگر نیز اختلاف است چون این سه تا یکی نیستند( اگر در همه چیز مشترک باشند سه گانگی معنی ندارد ) پس سه وجه تمایز دیگر که این سه تا نیز الزاماْ واجب خواهند بود وجود خواهد داشت پس اکنون ما 5 امر واجب داریم. حدس می زنید چه خواهد شد؟
بله این چند واجب جدید نیز وجه تمایزی می خواهند وگرنه وجه متمایز نیستند و همین طور ادامه می یابد یعنی یکی از واجب ها (دست کم) مرکب از بی نهایت واجب است؛ و تحقق چنین واجبی محال است. به این دلیل که اجزای آن هیچ وقت محقق نمی شود. و اساساً فرض اولیه ( وجود دو واجب ) را زیر سؤال می برد.

دلیل سوم: اختلافات در اراده ها


این برهان در قرآن هم ذکر شده است..قبل از هر چیز نگاهی به این آیه قرآن بیندازید تا توضیحات بیشتری بدهیم.
" اگر در آنها (زمین و آسمان‏) جز خدا، خدایانى وجود داشت‏، قطعاً تباه مى‏شدند. منزّه است خدا، پروردگار عرش‏، از آنچه وصف مى‏کنند"<انبیا>
علت این است که جهان نمی تواند تحت بیش از یک اراده (وتبعاً تحت بیش از یک خدا باشد)چرا که در این صورت هر دو اراده فقط در صورتی محقق می شود که عیناً مثل هم باشد. اگر همه جا این اراده ها یکسان باشد که عملاً یک اراده غالب داریم و در نتیجه یک خدا.
اما اگر دو اراده متفاوت باشند:
محقق شدن هردو مستلزم اجتماع نقیضین است.
اگر فقط یکی از اراده ها محقق شود کسی که مغلوب شود و نتواند اراده اش را اجرا کند خدا نمی تواند باشد.
اگر هیچ کدام از اراده ها محقق نشوند مستلزم این است که یا هر آنچه در جهان رخ می دهد خارج از اراده آن ها باشد که در این صورت مقهور جهانند و نه حاکم بر آن! ویا مستلزم آن است که هیچ امری در جهان رخ ندهد ( چون اراده خدایان هیچ یک محقق نشده ) بطلان این حالت هم به وضوح روشن است در این صورت اصلاً جهانی خلق نمی شد.
نتیجه: خدا هر جوری که حساب کنید یکی است!
مفهوم خدا اگر به درستی درک شود همراه با وحدانیت خواهد بود

 

 برهانهای فلسفی  وجود خدا

1-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب.


این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه  یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل، ‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.


2ـ برهان تقدّم:


علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول )نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

 3- برهان نظم


مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید جهان یک مجموعه منظم است که نمی‌تواند اتفاقی به وجود آمده باشد و باید ناظم باشعوری داشته باشد. جهان ما نشان دهندهٔ وجود نوعی انتخاب است، نه اتفاقی کور. این انتخاب کننده خداست.

. تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارددر حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.»

برهان ابن سینا

در این برهان بیان می‌کند که هرچیزی که بتوان یا نتوان تصور کرد، یکی از 3 وضعیت زیر را دارد.

  • واجب‌الوجود: چیزی که وجود نداشتن آن محال است.
  • ممکن‌الوجود: چیزی که وجود داشتن یا وجود نداشتن آن محال نیست.
  • ممتنع‌الوجود: چیزی که وجود داشتن آن محال است.

واجب‌الوجود اینگونه تعریف می‌شود که علاوه بر این که وجود نداشتن آن محال است، همیشه وجود داشته، دارد و خواهد داشت چرا که با نبود آن در هر هنگامی، دیگر نبودنش محال نیست. پس واجب‌الوجود ازلی و ابدی است.

واجب‌الوجود مشروط به هیچ شرطی نیست

واجب‌الوجود نمی‌تواند به هیچ شرطی مشروط و به هیچ چیزی وابسته باشد، چراکه مثلا می توان آن را مشروط به چیزی کرد که اگر باشد، واجب‌الوجود نباشد، بنابراین وجود چیزی که وجود نداشتن آن محال است نقض می‌شود. و از آنجا که چیزی که وجود نداشتن آن محال است وجود دارد پس واجب‌الوجود به هیچ شرطی مشروط نیست.

واجب‌الوجود خالص و یکپارچه است

واجب‌الوجود خالص و یکپارچه است و مرکب نیست. اگر مرکب باشد واجب‌الوجود به هیچ شرطی مشروط نیست نقض می‌شود و چون واجب‌الوجود به هیچ شرطی مشروط نیست اثبات شده است، پس مرکب نبودنش هم اثبات می‌شود.

واجب‌الوجود یکی است

ابن سینا همچنین اثبات می‌کند که واجب‌الوجود یکی است، فرض می‌کنیم که دو واجب‌الوجود داریم، این دو واجب‌الوجود از هم مستقل اند و همیشه بوده اند، ازلی و ابدی اند پس با هم اشتراکی دارند: هردو واجب‌الوجود اند. پس اگر از هم مستقل و جدا باشند، باید با هم وجه اختلافی داشته باشند، فرض می‌کنیم که واجب‌الوجود دوم در فلان صفات با واجب‌الوجود اول اختلاف دارد، در نتیجه واجب‌الوجود دوم از اشتراک‌هایش با واجب‌الوجود اول و اختلاف‌هایش با واجب‌الوجود اول تشکیل شده است پس واجب‌الوجود مرکب نیست نقض می‌شود و چون این مساله حکمی درست و اثبات شده است، واجب‌الوجود یکی است

برهان وجودی آنسلم برای اثبات وجود خداوند

آنسلم بیان می‌کند: «نادان در دل خود میگوید که خدایی نیست». سپس باتوجه به این جمله این نتیجه رامیگیردکه هنگامی که آن شخص نادان ویا احمق وجود خداوند را به عنوان یک موجود رد می‌کند درواقع مفهوم خدا رادرذهن خود تحت عنوان «موجودی که عالیتر و عظیمتر از آنرا نتوان تصور کرد» را می‌پذیرد وسپس باتوجه به آن حکم می‌کند به این که چنین موجودی نمیتواند وجود داشته باشد. یعنی وجود چنین موجودی را درذهن خود میپذیرد وسپس وجود آنرادرعین و درعالم خارج نفی می‌کند. درقسمت بعدی برهان خود بیان می‌کندکه وجودعینی ازوجود ذهنی برتر است چراکه وجود عینی علاوه بروجود درعالم خارج دارای یک نوع وجود ذهنی هم میتواند باشد ولی وجودذهنی تنها دارای وجود ذهنی است وحال آنکه وجود عینی دارای دو رتبه از وجود است و وجود ذهنی دارای یک رتبه از وجود. پس وجود عینی از وجود ذهنی برتر است.(این امر راتوجه کنید که وجود عینی مقابل وجود ذهنی است وشامل هرگونه وجود درعالم خارج ازذهن میگردد وتنها وجودمحسوس نیست بلکه وجود محسوس نیز بخشی از وجودعینی است چراکه درعالم خارج از ذهن وجوددارد. چه وجودهایی درعالم خارج هستندکه محسوس نیستند مثل عقول وفرشتگان ونفس و.....) حال باتوجه به این مقدمات آنسلم بیان می‌کند که «آنچه عالیتر ازآن را نتوان تصورکرد» برای اینکه برترین وجود باشد باید دارای وجودی عینی باشد درحالیکه نادان وجود ذهنی آن را پذیرفته بود ولی وجود عینی آنرا نپذیرفته بود و دیگر این موجود یعنی «آنچه عالیتر ازآن رانتوان تصورکرد» دیگر «آنچه عالیتر ازآنرا نتوان تصور کرد» نیست چراکه تنها دارای وجود ذهنی است و برای اینکه «آنچه عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» باشد باید حتما دارای وجودی عینی باشد. درواقع نادان خود رادر یک نوع تناقض گویی گرفتار کرده است. یعنی چطور می‌شود موجودی عالیتر از آن را نتوان تصور کرد را درذهن خود پذیرفته باشد وآن موجود تنها وجود ذهنی داشته باشد و از وجود عینی بهره‌ای نبرده باشد. پس دیگر آن که «عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» دیگر عالیترین موجود نمیباشد. پس هنگامی که ما مفهومی را تحت عنوان خدا یا «موجودی که عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» درذهن خود می‌آوریم برای اینکه این مفهوم عالیترین موجود باشد که عالیتر از آن رانتوان تصورکرد باید دارای وجود عینی باشد واین خود دلیلی است براین مدعا که خدا دارای وجود عینی است و درنتیجه وجود خداوند نیز اثبات می‌شود.

بر این برهان انتقادهای بسیاری نیز شده درعین اینکه عده‌ای نیز آنرا از جمله بهترین براهین برای اثبات وجود خداوند میدانند. از جمله این انتقادات میتوان به انتقاد گونیلو کشیشی مسیحی بر آن اشاره کرد که در اثری به نام پاسخی به رساله گفتگوی باغیر از طرف نادان یااحمق اشاره کرد. گونیلو دراین رساله بیان می‌کند که ما حتما نباید از مفاهیم ذهنی به سمت مفاهیم عینی برویم چرا که ما درذهن خود مفاهیمی داریم که درعالم عین و عالم خارج وجود عینی ندارند. مثالی که گونیلو برای این گفته خود میزند جزیره از طلا است که بیان می‌کند که هنگامی که شخصی وجود جزیره‌ای از طلا را در ذهن خود تصور می‌کند حتما نباید آن جزیره درعالم خارج باشد تاعالیترین مفهوم گردد بلکه آن تنها مفهومی است ذهنی. و حال کسی به این شخص بگوید که این جزیره ای ازطلا را که تو درذهن خود فرض کرده ای برای اینکه دارای عالیترین وجود گردد باید در عالم عین هم باشد درحالیکه این سخن سخنی بیهوده وپوچ میباشد. آنسلم پس از مرگ وی رساله‌ای را برای جوابگویی به آن فرستاد که زیاد به طور فلسفی در آن بحث نمیکند.

اینها برهانهای وجود خدا بود البته در برابر این براهین براهینی نیز در اثبات عدم وجود خدا وجود دارد که بیخدایان و ناباوران به آن تکیه میکنند که معروفترین انها این است

الف – خدا وجود دارد

ب – خدا رحمان مطلق است

ج – خدا عادل مطلق است

نتیجه گیری گزاره الف با ب در تعارض است خدا نمیتواند هم عادل مطلق باشد و هم رحمان مطلق چون اگر بخواهد به معنای واقعی عدل را اجرا کند نمیتواند ببخشد و اگر بخواهد ببخشد عدل زیر سوال میرود

البته به نظر نگارنده مشکل ما انسانها این است که عدل و بخشش را با مقیاس انسانها میسنجیم و چون درک واقعی از عدل و بخشش خدایی نداریم اینگونه تصور میکنیم در یک کلام ذهن ما قدرت درک صفات خدا را ندارد  اما این مسئله ای نیست که بشود با دلایل عقلی اثبات کرد اگر کسی بخواهد واقعا به وجود خدا به عنوان آفریننده جهان و صاحب روز رستاخیز ایمان بیاورد باید با قلبش خدا را درک کند اگر بخواهد مطمئن باشد که خدا هم کمکش میکند همانطور که خدا در قرآن میگوید اگر بنده من یک قدم به طرف من بردارد من ده برابر به او نزدیک خواهم شد و همچنین خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است فقط باید بخواهیم که بدبختانه ما انسانها نمیخواهیم که این نخواستن ما هم دلایلی دارد که مهمترین آن ترس از عقوبت گناهانی است که در این دنیا انجام داده ایم و در آن دنیا باید جواب بدهیم اگر انسانها این مسئله را قبول داشتند دیگر در این دنیا هیچ گونه ظلم و ستمی وجود نداشت و دنیا بهشت میشد به امید روزی که تک تک ما خدا را در وجودمان حس کنیم اگر واقعا از ته دل بخواهیم میشود من خودم همیشه از خدا یک  چیز خواستم این که اون قدر به من بدهد که اولا خودم را گم نکنم و دوما محتاج کسی غیر از خودش نشوم و به وجود مقدسش قسم که این دعای من بارها برایم اثبات شده شاید تو زندگی شما هم  اتفاق افتاده باشد که وقتی از همه جا قطع امید کردید و رو به خدا کردید خدا هم کمکتان کرد منتها مشکل ما انسانها این است که زود فراموش میکنیم و تا در گرفتاری و مشکلی نمی افتیم به یاد خدا نمی افتیم

 زهر است عطای خلق هر چند دوا باشد

                                               حاجت ز که میخواهی جایی که خدا باشد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/۱۳ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : بنده خدا | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.